…و این طبل های تو خالی

by |ZN| blog

خب بالاخره بعد از این همه استرس و فشارهای عصبی که این ترم داشتم و مخصوصا برای ارائه پروژم،امروز تونستم یه نفس راحتی بکشم.یعنی دیگه فقط مونده اول اسفند که دفاعیه هم انجام بشه که بیخودی 4 نمره نپره!
دیروز که برای ارائه پروژم رفته بودم دفتر استاد گرامی،قبل از من یه نفر دیگه نشسته بود و داشت پروژش رو برای استاد توضیح میداد که گویا طراحی سایت هم بود و اونقدر با آب و تاب تعریف میکرد از کارش که من یه لحظه احساس هیچ بودن کردم! داشت میگفت که قراره تا دو ساعت دیگه بره با فرهنگسرای خاوران قرارداد همکاری ببنده و چون اونجا یه محیط کاملا سنتی هستش قراره که تمام کارهای اینترنتی و کابل کشی و طراحی سایت برای کتابخانه و خلاصه همه چیز رو بسپارن به دست این جوجه خانم! اعصاب من به قدری داشت بهم میریخت که میخواستم از دفتر بیام بیرون اما سعی کردم خودم رو کنترل کنم و بیشتر به خودم بقبولونم که اینا همش زر زیادیه!
و در آخر توضیحاتش کار به اونجا کشید که اطلاعات پایگاه دادش کلی خرابی و ناقصی داره و استاد گرامی با کمال احترام فرمودند که پس هنوز کلی کار داره این!! برو کاملش کن و بیار….البته بماند که زبون ریختن های این خانوم تمومی نداشت و یک ذره هم کم نیوورد!
اما نوبت من که شد….اونقدر همه چیز آروم و بی سر و صدا و با شیرفهمی تموم بیان شد که نه تنها جای هیچ ایرادی نذاشت که حتی استادم خیلی هم خوشش اومد و گفت اصلا هم از جلسه دفاعیه نترس که یک شیر قوی پشتت هست!!! (این جریان شیر یه داستان کوتاه راجع به خرگوش پروژه نویس هست که “چگونه میشود یه خرگوش یک روباه رو خورد؟” که خودش مفصله)
خلاصه اینکه فعلا اونقدر کارها داره خوب پیش میره که به قول شاعر..
منو و این همه خوشبختی محاله!
./

Advertisements